پدر سوخته
پدر سوخته، پدر سوخته ی من
بهش گفتم خودتی
بعد یادم اومد واقعاً پدر سوخته بود. جسد پدرش بعد از انفجار آمبولانس 3 روز زیر آفتاب داغ خوزستان مونده بود.
ولی نعمتان حسین
درک ناقص شکست خوردگان سیاسی انتخابات اخیر از شرایط واقعی جامعه و ناتوانی تحلیل صحیح رخدادهای سیاسی ،آنها را به سردرگمی کشانده که روزی خود را حسین پنداشته و با غسل شهادت در جمع طرفداران خود ظاهر شده و دیگر روز پس از عدم توفیق در خودکشی، به خیال خود راه زینب را در پیش می گیرند. جالب تر اینکه طرف مقابل را به عدم پیوند زدن این رخدادها با واقعه عاشورا توصیه کرده در حالیکه خود بزرگترین ظلم را در حق حسین شهید کرده اند، ظلمی که کم از شهادت او ندارد. حسین برای احقاق حق مرفهین بی درد حرکت نکرد، ظالمان از او حمایت نکردند و پرچمدارانش سران قدرت های شیطانی و برده های خواننده و مانکن شان و یا زبانم لال حیوانات خانگی اغنیا نبودند.
نوابغ سیاسی که حرکت خود را با حسین پیوند زده اند بدانند که همیشه اقلیت های شورشی حسینی نبوده اند، اقلیت های خارجی نادانی چون خوارج نیز در تاریخ بسیار یافت می شوند.
از طرف دیگر قرار نیست همیشه تاریخ حسینی ها در اقلیت بوده و ادامه راه حسین به معنی ایستادن در برابر ظالمان، همیشه به شهادت منجر شود. قرار است بزودی حرکت حسینی داشته باشیم که در برابر ظالمان جهان ایستاده و اینبار آنها را با خفت به زیر کشانده و دنیا را از لوث وجود ظالمان شیطانی پاک گرداند. همان ظالمانی که از شما حمایت کردند و برای احقاق حق (!) تان از پول های حرام مایه گذاشتند. حال کیست که نداند که این حق جز عدم قبول پس زده شدن توسط مردم و ناتوانی در تحمل شکست و همصدا شدن با نیروهای شیطانی نبود.
جهنمی به نام بروژ
فیلم «در بروژ» In Bruges 2008 ظاهراً فیلمی جنایی است ولی دیدن آن احساسی به شما میدهد که شاید آنرا در هیچ فیلم جنایی دیگر تجربه نکرده باشید. احساس آرامش، لطافت و لذت بردن حاصل از آرامش. این احساسی است که کارگردان فیلم با کمک موسیقی فوق العاده زیبا و آرامش بخش فیلم به همراه صحنه های آرام از جاهای قدیمی و زیبای شهر بروژ به شما القا میکند (موسیقی این فیلم را از اینجا می توانید دانلود کنید). بروژ یکی از شهرهای بلژیک، شهری تاریخی و زیباست که به خاطر کانالهایی که از درون بافت قدیمی شگفت انگیز شهر میگذرد معروف است.
تم فیلم کاملاً آرام است، موسیقی به شدت آرامبخش و زیبا، حرکتهای آهسته ی دوربین حتی در صحنه های پرهیجان، آرامش ظاهری شخصیتهای فیلم از خصوصیات بارز فیلم است. اما هدف فیلم از ایجاد این فضا به دور دو قاتل حرفهای که نقشهای اصلی فیلم هستند، چیست؟ چیزی وجود دارد که این فضای زیبا و آرام را از درون خورده و به فضایی غم انگیز تبدیل میکند. شخصیت اصلی فیلم به نام «ری» در حین تیراندازی به طور غیرعمد پسر بچه ای را به قتل رسانده و به خاطر آن به عذاب وجدان شدیدی گرفتار شده است. شخصیت ری به مانند دیگر شخصیتهای فیلم عجیب است و کارهای عجیب وی در بعضی قسمتهای فیلم ممکن است شما را به خنده بیندازد ولی این یک شخصیت طنز نیست، هیچ تلاشی در ساخت شخصیت ری برای ایجاد جذبه ی رایج قاتلهای بی خیال و بانمک صورت نگرفته است. او شخصیتی دردناک است و اگر خندهای هم ایجا کند این خنده از روی بی عاری نیست. در جایی از فیلم ری و کن در حال بازدید از یک نمایشگاه نقاشی هستند. نقاشی ای در مورد قیامت توجه ری را به خود جلب میکند و با کن در مورد قیامت، گناه و جهنم و بهشت صحبت میکند و با اینکه این مسائل ذهن او را به خود مشغول کرده است کن جوابی به او نمیتواند بدهد. ری از بروژ به شدت متنفر بوده و مدام از آن می نالد و ماندن در آن را جهنم میداند. ولی فضای بروژ کاملاً عکس این قضیه را به شما القا میکند. معلوم میشود که مشکل ری بروژ نیست، بلکه مشکلش درونی است و در اثر ناراحتی زیاد تصمیم به خودکشی میگیرد ولی دوستش در حالیکه دستور و تصمیم قتل او را گرفته بود با دیدن وی در حال اقدام به خودکشی، پشیمان شده و درک این احساس گناه عظیم ری، کن را از این کار منع میکند. با نافرمانی کن، هری رییس این دو نفر برای قتل هردوی آنها به بروژ می آید و در حالیکه کن جان خود را فدای ری میکند هری هم همزمان با تیراندازی به سمت ری باعث کشته شدن یک انسان کوتوله میشود. هری با درک عذاب این گناه در همان لحظه تصمیم به خودکشی گرفته ولی اینبار جسد نیمه جان ری او را از اینکار منع میکند ولی موفق نمیشود. جالب است که شخصیتهای این فیلم با اینکه قاتل حرفهای هستند با درک برخی چیزها در حین ارتکاب به قتل به عذابی شدید دچار میشوند. درک آرزوها و احساسات بچه ای که بر روی کاغذی نوشته شده و برای استغفار به کلیسا آمده است و اشتباهاً توسط ری کشته میشود. درک احساس زنی که آنقدر شوهرش را دوست دارد که جانش را به خاطر او میدهد و نیز کوتوله ای که بی گناه و معصوم کشته میشود. دو نفر از سه شخصیت اصلی فیلم یعنی هری و کن میمیرند؛ و در سکانس پایانی فیلم که بدون شک زیباترین سکانس فیلم است جسد نیمه جان شخصیت اصلی یعنی ری، در حال انتقال به آمبولانس در فضای بسیار رمانتیک بروژ که برفی آرام در آن میبارد از ته دل آرزوی زنده ماندن میکند. اما زنده ماندن برای چه؟ تنها به خاطر پیدا کردن راهی برای بخشیده شدن قبل از مرگ، راهی برای از بین بردن این عذاب ابدی. ری به این نتیجه میرسد که نمیتواند تا ابدیت در جایی شبیه بروژ عذاب روحی بکشد و از ته دل به دنبال پیدا کردن راهی در زندان و یا در مجازات اعدام برای رهایی از این عذاب است:
با درک کامل گناههایی که انجام میدهیم بهشت هم برای ما جهنم خواهد شد
طلا و طلا
فیلم طلا و مس که هم اکنون در سینماهای کشور در حال اکران است یکی از آن فیلم هایی است که اگر قرار باشد سینمای ایران دارای هویت خاصی باشد این هویت را مدیون آنها می باشد. واقع نگری قوی و صحنه هایی که غم و شادی را همزمان و با لطافت خاص و کاملا قابل لمس به انسان منتقل می کند از ویژگی های برجسته ی این فیلم می باشد. نکته ی قابل توجه در این فیلم این است که همزمان دو حیطه ی اجتماعی را شامل می شود. اول بیماران ام اس و دوم زندگی یک طلبه را. توانایی نویسنده و کارگردان این فیلم در خلق داستانی ساده و پرمحتوا جذابیت فیلم را افزایش داده و باعث می شود که از دیدن آن کاملاً لذت ببرید.
اما یکی از مسائلی که از طرف برخی مسئولین و منتقدان به این فیلم نسبت داده شد از نکته های قابل توجه این فیلم بود. یکی از این اشخاص این فیلم را با مارمولک مقایسه کرده و دلیلی هم که برای اثبات مدعای خود آورده است این است که تهیه کننده هر دو فیلم یکی است. جدا از مضحک بودن این ادعا باید توجه کرد که ژانر این دو فیلم کاملاً با هم متفاوت است و مارمولک یک فیلم طنز بود که در اینجا قصد پرداختن به آن را نداریم.
اما اشکالاتی که به این فیلم گرفته شده است و عده ای آن را حمله به روحانیت قلمداد کرده اند به نظرم ناشی از عدم درک صحیح منتقد از مفهوم سینما و داستان سرایی می باشد. اینکه مشکلات و نواقص احتمالی خانواده ی یک طلبه در کنار تمام زیبایی ها و سادگی های زندگی شان نمایش داده شده بود باعث می شود که این زندگی قابل لمس و واقعی به نظر برسد. مشکلاتی که در این زندگی وجود داشت، مثل عدم آگاهی از برخی مسائل خانواده احتمالاً در اثر عدم توجه کافی و سخت بودن ابراز زبانی عشق و علاقه برخی از خانواده های روحانی و غیرروحانی رایج است، در حالیکه زیبایی های این نوع زندگی به نحو کاملاً برجسته تر نمایش داده شده بود و برداشت مغرضانه از این نوع واقع گرایی از طرف برخی افراد ناشی از نداشتن سعه صدر و خود معصوم پنداری آنهاست که قائل به طلا بودن خود از ابتدا بوده و حاضر به طی مسیری برای طلا شدن نیستند. علاوه بر آن وقتی در یک فیلم، یک مشکل خانوادگی به یک شغل و موقعیت اجتماعی نسبت داده می شود بدین معنی نیست که این اشکال به کل افراد این طیف اجتماعی وارد باشد.
در قسمتی از فیلم در یک مقایسه ی کوتاه زندگی یک انسان طلبه با زندگی های مدرن بخوبی مقایسه شده است. مواجهه ی خانواده ی طلبه با پرستاری که علاوه بر رفاه ظاهری بهتر مشکلات خانوادگی جدی تری داشت به وضوح قصد به تصویر کشاندن زیبایی های واقعی یک زندگی ساده و به دور از تجملات و ناپایداری های خانواده های مدرن را دارد.
«خوشبختی یعنی دیدن چیزهای (به ظاهر) کوچک.»
پنجاه سال پس از کشف اولین عنصر رادیواکتیو، اولین بمب اتمی بر روی سر مردم غیرنظامی رها شد.
در مورد سرعت پیشرفت علم
فساد دوم بنی اسرائیل
بسمالله. این مطلب را در حالی مینویسم که مردم مظلوم و بیگناه غزه در محاصره اسرائیلیان هستند. این مطلب را در حالی مینویسم که کودکان غزه از گرسنگی و غم میگریند و من از اینکه نمیتوانم در مقابل ظالمین سینه سپر کنم. این مطلب را در حالی مینویسم که حقیقت خوی حیوانی اسرائیلیان بر همگان آشکار شده و مصلحت سیاسی مرا خانهنشین کردهاست. این مطلب را در حالی مینویسم که زیر باد کولر نشستهام،پس به تصر و نجات خوشبینم و مردم غزه . . .
مطالعه در مورد علائم ظهور مهدی موعود، یکی از علاقهمندیهای من در دوران دبیرستان بود. در آن روزها بسیاری از کتابهای دسته اولِ حدیثی در علائم ظهور را مطالعه میکردم و سعی میکردم شخصیتهای این احادیث را با بازیگران روز صحنه سیاست تطبیق دهم. الآن که به آن روزها نگاه میکنم متاسف میشوم، چرا این کار برای من به یک بازی تبدیل شده بود و از طرفی مثل قرص توهمزایی عمل میکرد که عوارض آن حتی در خواب هم همراه من بود. شاید مشاهده عینی مشارکت در بسیاری از واقعیتهای جامعه سبب شد که من از آن عادت نه چندان مثبت دست بر دارم. در اثر این تجربه تلخ، نه تنها دیگر به سمت مطالعه چنین کتابهایی هم نمیروم، کتابخانه خودم را از این آثار خالی کردهام و در دسترس دیگران هم قرار نمیدهم.
تشیع با حضور در عینیت جامعه ملازم است و ظهور در بستر حضور در صحنه اتفاق میافتد و نه انتظار مخرب. حضور در عینیت جامعه، تعلیمی است که کتاب خدا به ما میدهد. “لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى” در عرصه فردی و “إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مابِأَنْفُسِهِم” در حوزه اجتماعی، هرگونه تنبلی و مفتخواری برای سعادت دنیوی و اخروی را بر ما حرام میکنند و این چنین مسلمانان را از انفعال به فعالیت وادار میکنند. در صورتی که تفکر یک منتظر این چنین باشد، دیگر آگاهی از علائم ظهور، کمی مبتذل جلوه میکند. چرا که او خود جامعهساز است و خودش از عوامل ظهور!
پیشگوییهای قرآن، پیشگوییهایی از جنس نوسترآداموس نیست. بلکه پیشگوییهایی است که غالبا انسان را به حضور در عرصه اجتماع دعوت میکند. مثلا “وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَا لصَّالِحُون” میگوید که عدهای انسان باصلاحیت زمین را به ارث خواهند برد. اگرچه از منظر شیعیان، حقیقت این آیه در دولت مهدی موعود است و به صورت یک پیشگویی است، با این حال دعوت به کسب صلاحیت مبتنی بر تعلیمات قرآنی است. یعنی جنبه خبری این آیه مستتر و جنبه تربیتی آن عیان است. آیهای برای تربیت عوامل ظهور!
با این همه، آیاتی در قرآن هستند که بر خلاف مسیر جاری قرآن، در آن سخن از پیشگوییهایی است که جنبه خبری آن همانند جنبه تربیتی آن در چشم میآید. واقعا نمیدانم که چرا جنبه خبری این آیه این چنین در چشم من بزرگ جلوه کردهاست. ولی هرچه که هست ظاهراً این خبر بسیار مهم است که ما پیروان قرآن باید به آن آگاهی داشته باشیم (سوره اسرا).
ودركتاب به فرزندان اسرائيل خبرداديم كه: «قطعاً دوبار در زمين فساد خواهيدكرد، و قطعاً به سركشی بسيار بزرگی برخواهيد خاست.»
پس آنگاه كه وعده [تحقق] نخستين آندو فرارسد، بندگانی ازخود راكه سخت نيرومندند برشمامىگماريم، تاميان خانه ها [يتان برای قتل وغارت شما] به جستجو در آيند، و اين تهديد تحققيافتنی است.
پس [ازچندى] دوباره شما را برآنان چيره مىكنيم وشما را بااموال وپسران يارى مىدهيم و [تعداد] نفرات شمارا بيشترمىگردانيم.
اگرنيكی كنيد، به خود نيكی كردهايد، واگر بدی كنيد، به خود [بدنمودهايد]. وچون تهديد آخر فرارسد [بيايند] تا شما را اندوهگين كنند و درمعبد[تان] چنانكه بار اول داخل شدند [به زور] درآيند و بر هرچه دستيافتند يكسره [آنرا] نابود كنند.
اميداست كه پروردگارتان شما را رحمت كند، و[لى] اگر [به گناه] بازگرديد [ما نيز به كيفر شما] بازمىگرديم، ودوزخ را براى كافران زندان قرار داديم.
در این موقعیت و اتفاقاتی که در رابطه با فلسطین میافتد، هیجانی به من دست داد تا آنچه در مورد این آیات میدانم را بنویسم. در میان همه پیشگوییها و علائم ظهور، دوست دارم فقط به همین بپردازم چه که رگههای تربیتی خوبی در این آیه وجود دارد. داراییهای من از همین کتابهای تفسیر است و چیزی اضافه بر این ندارم. به اکثر تفاسیر در دسترس خود رجوع میکنم و بهترین نظر را در اینجا مینویسم. ترجیح میدهم از ذکر منابع اجتناب کنم ولی در هر صورت، آنچه که مینویسم از خودم نیست. تقدیم به شما!
وَقَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيل، قضا به معناى فيصله دادن به امرى است، چه با گفتار باشد و چه با عمل. گاهی قضا شکل دستوری دارد مثلا :”وَقَضى رَبُّكَ أَلَّاتَعْبُدُو اإِلَّا إِيَّاه” که خداوند به صورت تشریعی حکمی صادر میکند. گاهی هم حکم خدا شامل اراده تکوینی اوست:”فَقَضاهُنّ َسَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْن”. اما اگر ادامه آیه را در نظر بگیریم میبینیم که این دو معنا برای قضا در این آیه کمی نامناسب است. بلکه بهتر است بگوییم که وَقَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتاب ِلَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْن کلمه قضا در این آیه به معنی خبر دادن است. این قضا، خبری است که خداوند از آینده میدهد ولی به معنی جبر نیست. یعنی هر کدام از بنیاسرائیل با خواست و اراده قلبی خود این کار را انجام میدهند و هر کدام هم که بخواهند از شمول این آیه خارج میشوند. در هر صورت چون این بحث خارج از هدف این متن است، در همین جا رها میکنیم.
وَقَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْن وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّ اكَبِيرا خداوند به وسیله وحی به بنیاسرائیل خبر داد که دو بار در زمین فسادی بزرگ میکنند. برای فهم این آیه چند سوال مطرح میکنیم.
الْأَرْضِ کجاست؟ آیا منظور از آن فلسطین است؟ اصلا فلسطین چه نقشی در این فساد بازی میکند؟
عمق این فساد چهقدر است؟ عُلُوًّاكَبِيرا یعنی چه؟
آیا این دو فساد بزرگ اتفاق افتاده است؟
آیات ابتدایی این سوره ظاهر و باطنی عجیب دارد. ظاهری که در نظر اول ممکن است انسان را به خطا بیاندازد. شاید حکمتی که در این بیان خداوند نهفته است. این ظاهر و باطن در ارتباط به مسجدالاقصاست. خلاصهاش این است که “الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه” هم به مسجد الااقصای فلسطین اشاره دارد و هم اشاره ندارد! دلیل این بحث مورد نیاز ما نیست پس این را هم در همینجای بحث رها میکنم. اما حکمتش این است که وقتی به عبارت الْمَسْجِد در آیه 7 میرسیم، بدانیم که سخن از مسجدالاقصاست. اگرچه در مورد یهودیان نمیتوان مسجد دیگری را تصور کرد.
حال سوال اینجاست که الْأَرْضِ با الْمَسْجِد با فاصله دو ایه در بینشان، چه نسبتی با هم دارند؟ آیا الْأَرْضِ همان فلسطین است؟ پاسخ این سوال هم بلی است و هم خیر! بلی چون محققا الْمَسْجِد در این قضایا نقش محوری دارد و خیر چون با کاربرد الْأَرْضِ در قرآن سازگار نیست. این عبارت در 86 آیه قرآن تکرار شده است که به جز سه آیه، در بقیه آیات به معنی کل زمین است. در یکی از آیات به صورت الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَة تخصیص خورده است. آیه دیگری نیز به صورت َاسْكُنُواالْأَرْض است که اشاره به همان منصقه مقدس دارد یعنی در این زمین ساکن شوید که طبیعتا کل زمین منطور نیست. در جایی دیگر هم به صورت “فَلَنْ أَبْرَحَالْأَرْض” آمده است که بیشتر معنی کنایی دارد یعنی من از جایم تکان نمیخورم.
از طرفی، بنیاسرائیل قومی بودند که دائم در حال فساد بودند. قومی که به پیغمبرکشی معروف هستند. کار این جماعت به جایی رسید که معروف است که که هفتاد پیامبر را در یک روز قبل از سحر میکشتند. این جنایات و آدمکشیهای آنها کم از جنایات و آدمکشیهای امروزشان در فلسطین نبود. بلکه شاید عمق جنایاتشان بیشتر هم بود که پیغمبرکشی بسیار سختتر از کشتن بمباران هواییاست! در حالیکه آیه به صراحت به این اشاره دارد که لَتَعْلُنَّع ُلُوًّا كَبِيرا. به علاوه این عمل نه در یکبار بلکه بارها و بارها انجام شده است.
این روزها به برکت رسانهها، ما از بسیاری از جنایات اسرائیلیان به سرعت اطلاع پیدا میکنیم و حتی شماره کشتگان را به صورت دقیق میدانیم. در حالیکه روزهایی بود که آدمکشی بسیار آسانتر از این بود و کسی هم مانند رسانهها به عنوان نیروی بازدارند نبود. میخواهم بگویم که منظور از فساد بنیاسرائیل در زمین در این آیه محدود به جنایاتشان در سرزمین فلسطین نمیشود چرا که جنایات بسیار بزرگتری را در طول تاریخ مرتکب شدهاند. منظور از این فساد، فسادی به پهنای زمین و به عمق فساد در فرهنگ و اقتصاد و سیاست با طعم این جنایتهای کثیفشان در فلسطین است. بنابراین وقتی میگوییم فساد در زمین یعنی فسادی همه جانبه و واقعا عظیم در کل زمین و نه فقط در یک سرزمین محدود و آدم کشی و جنایت در آن. این را تا اینجا داشته باشید.
فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَناأُولِيبَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُو اخِلالَ الدِّيارِ وَكانَ وَعْداً مَفْعُولا. فساد اول منتهی به جنگی با نیکان روزگار میشود. چرا میگویم نیکان روزگار؟ زیرا در اینجا تاکید شده عِباداًلَنا. کلمه “عباد” و “عبد” در مجموع 28 بار در قرآن تکرار شده که در 27 مورد دیگر غیر از این آیه، همگی اشاره به بندگان خاص و مومن خدا دارد. به علاوه در این آیه با لَنا بر بندگی آنها تاکید شده. چهطور میتوان گفت که این افراد انسانهای معمولی بودند؟ بلکه نشان میدهد که از قضا انسانهای با ایمانی بودند.
از همین جا برخی از احتمالاتی که مفسرین در مورد دو فساد بنیاسرائیل دادهاند رد میشود. آنچه ازتاريخ بنی اسرائيل استفاده مىشود ايناست كه نخستين كسی كه برآنها هجوم آورد و بيتالمقدس را ويرانكرد، بختالنصر پادشاه بابل بود، وهفتادسال بيتالمقدس به همانحال باقی ماند، تايهود قيام كردند و آنرا نوسازى نمودند، دومين كسی كه برآنها هجوم برد قيصر روم اسپيانوس بود كه وزيرش “طرطوز” را مامور اينكار كرد، اوبه تخريب بيت المقدس و تضعيف وقتل بنی اسرائيل كمربست، واين حدود يكصد سال قبل از ميلاد بود.حوادث ديگر در تاريخ بنی اسرائيل آنچنان شديد نبود كه حكومت آنها را به كلی از هم متلاشی كند، ولی حمله بختالنصر، قدرت وشوكت آنها را به كلی در هم كوبيد، اين تا زمان” كورش” ادامه داشت، وپس ازآن بنی اسرائيل مجددا به قدرت رسيدند و اين وضع ادامه داشت تا بار ديگر قيصر روم بر آنها هجوم برد و حكومتشان را متلاش كرد. اینها بندگان خاص خدا بودند؟
دیگری میگوید که مراد ازفساد اول قتل حضرت زكريا وگروهی ديگر از پيامبران، ومنظور ازوعده نخستين، وعده انتقام الهی ازبنی اسرائيل به وسيله” بختالنصر” مىباشد، ومراد از فساد دوم شورشی است كه بعد از” آزادى بوسيله يكى ازسلاطينف ارس” مرتكب شدند، و دست به فساد زدند، و مراد از وعده دوم هجوم” انطياخوس” پادشاه روم است. اين تفسير باتفسير اول تا اندازهاى قابل انطباق است، ولی انطباق تاريخ”زكريا” و “يحيى” بر تاريخ” بخت النصر” و” اسپيانوس يا انطياخوس” محرز نمىباشد ،بلكه بنابه گفته بعضی بخت النصر معاصر “ارميا” يا “دانيال” پيامبر بوده، وقيام او حدود ششصد سال پيش از زمان يحيی صورت گرفته بنابراين چگونه قيام بختالنصرمىتواند براى انتقام خون يحيى اقدام كرده باشد.
در هر دو تفسیر بالا، نه فساد آنچنان که باید فساد است و نه حمله کنندگان بندگان خاص خدا. اگر چه حمله خاص دیگری به عظمت دو حمله فوقالذکر به بنیاسرائیل نشده است ولی فساد بنیاسرائیل در آن زمان آنچنان فسادی که مورد انتظار است نبوده است. اشکال این مفسرین در اینجاست که افعال این آیه را به صورت گذشته ترجمه میکنند. بلکه بايد فعلهاى ماضى كه درآيه ذكرشده است همه به معنى مضارع باشد،والبته اينمعنى درجايى كه فعل بعد ازحروف شرط واقع مىشود ازنظر ادبيات عرب بعيدنيست. اصولا این چنین با سیاق روایت سازگارتر است چه که اگر قرار بود که در غیر اینصورت آیه بسیار میهم جلوه میکند در حالیکه با مضارع در نظر گرفتن افعال آیه بسیار شفاف میشود.
تا به اینجا رسیدیم که بنیاسرائیل دو بار در زمین فساد خواهند کرد که احتمالا قبل از این واقع نشده است. گفتیم که عمق این فساد جهانی و همه جانبه است. یعنی در عرصه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و . . . که زمین انسانیت و انسان را بالکل مورد هجمه قرار دهد. فسادی که به علو فرعونی همراه باشد و کسی توانایی کنترل آنها را نداشته باشد. بلکه ناخواسته بسیاری آنها را مانند معبود بپرستند و اطاعت محض داشته باشند. این چنین فسادی با ظاهر آیه اول مورد بحث سازگارتر است.
نگاهی به آنچه امروز میگذرد بیاندازید. کارتلهای بزرگ نفتی و شرکتهای چند ملیتی، عمده نوبلیستهای اقتصاد، بسیاری از نظریه پردازان علوم سیاسی، حمایت و اطاعت ابرقدرتهای نظامی و اقتصادی، سران مکاتب سیاسی، شرکتهای بزرگ رسانهای و سینمایی، شرکتهای بزرک اسلحهسازی به خصوص دارا بودن میزان زیادی از سلاح هستهای و در یک کلام اسیر کردن دنیای علم و اقتصاد و سیاست و فرهنگ توسط چه کسانی انجام میشود. همین بند برای فهم فساد کبیر کفایت میکند! فساد کبیر که فقط آدمکشی نیست! اصولا انسان آواره چه فسادی میتواند داشته باشد؟ به نظر میرسد تازه این اولین فساد بلکه اولِ فساد باشد (احتمالا).
این روزها در دوران فساد اول بنیاسرائیل زندگی میکنیم (احتمالا) و باید منتظر فتح اولیه فلسطین توسط طالوتهای این زمان باشیم. آنها که أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ هستند، همانند آهن وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيد و یاران سلیمان! این رادمردان خانه به خانه به دنبال آنان که خانه را بر سر عزیزان ما خراب کردند میگردند و شهرک هاشان را بر سرشان خراب میکنند فَجاسُو اخِلالَ الدِّيارِ. این چنین برای من عبارت عِباداًلَنا معنی پیدا میکند. به این فکر میکنم بلکه یقین دارم که شما بندگان خاص خدا در این دوره از زمان را میشناسید. سخن کوتاه!
در مورد فساد دوم بنیاسرائیل بیشتر توضیح نمیدهم. به مقصدم رسیدم (احتمالا) و باقی آیه روشن است (احتمالا).
این متن رو دوست خوبم علیرضا، نویسنده ی وبلاگ آینه ها لطف کردن فرستادن. مطلب بسیار خوبی بود
مرجع تقلید سبز و مسئله ی فلسطین
اطلاق لقب مرجع تقلید سبز به آیت الله منتظری از طرف جنبش سبز واقعاً از روی اعتقاد به ایشان بوده و یا تنها دستمایه ای برای مخالفت با جمهوری اسلامی ایران می باشد؟ این سوالی است که طرفداران جنبش سبز باید پاسخ دهند. هرچند که سبزها قبلاً موضع خود را در قبال مسئله ی فلسطین با شعار «نه غزه نه ایران، جانم فدای ایران» بیان کرده اند ولی می خواهیم این سوال را از آنها بپرسیم که نظر آنها در مقابل موضع گیری مرجع تقلیدشان در قبال مسئله ی فلسطین چیست.
خاطرات حضرت آیت الله العظمی منتظری، جلد 1 صفحه 730
«شعار تنها برای فلسطین کافی نیست، باید از راههای مختلف به آنها کمک مالی و تسلیحاتی کرد که این بچه های فلسطینی که با سنگ از خودشان دفاع می کنند بتوانند در مقابل اسرائیل به شکل بهتری از خودشان دفاع کنند.» …
… «مطابق نص صریح قرآن کریم یهودیان صهیونیزم همیشه این گرفتاریها را دارند و راحتی و آسایش نخواهند داشت»…
…«حضرت صادق (ع) در مورد کسانی که در نهایت یهود را منقرض میکنند می فرمایند: هم والله اهل قم، هم والله اهل قم، هم والله اهل قم.»…
توجه شود که این موضع گیری در اواخر کتاب خاطرات ایشان آمده و هیچ گاه از آن اظهار پشیمانی نکرده اند.
منتظر پاسخ دوستان خواهیم ماند.
نوستراداموس 2012
نوستراداموس 2012
نوستراداموس 2012 (Nostradamus 2012) مستندی است که در دو قسمت به بررسی پیشگویی های انجام شده توسط نوستراداموس پیشگوی معروف قرن شانزدهم و دیگر پیشگویی های انجام شده توسط مایاها قبل از میلاد مسیح در مورد پایان دنیا می پردازد و روند فیلم به صورت مصاحبه با افراد مشهور و نویسندگانی است که به این زمینه پرداخته اند. این مستند کل اشاراتی را که در جاهای مختلف تاریخ ستاره شناسان و پیشگوها در مورد اینکه سال 2012 پایان دوران بشر است حدود پانزده یا شانزده مورد می داند و به آنها می پردازد. محور این پیش بینی ها هم به علم نجوم و ستاره شناسی برمیگردد که با توجه به کج بودن محور چرخش زمین و تغییر درجه ی آن (هر 72 سال یک درجه)، 26000 سال طول می کشد (25920 سال = 72 سال × 360 درجه) تا زمین یک بار به طور کامل حول این محور بچرخد.
مبنای این چرخش عبور خورشید از مرکز کهکشان راه شیری در نظر گرفته شده است. در این فیلم گفته می شود که در پایان دوره ی قبل با عبور خورشید از مرکز کهکشان راه شیری (حدود 26000 سال قبل) اتفاقات مهمی از قبیل انقراض انسان های اولیه و … صورت گرفته است و پایان دوره ی ما هم دسامبر 2012 و به طور دقیق 21 دسامبر 2012 می باشد. در آخر فیلم این طور نتیجه گیری می شود که این پایان، اگر چه پایان دوره است ولی می تواند با توجه به اتفاقاتی که رخ می دهد شروع یک دوره ی جدید درخشان و آرمانی برای بشر باشد. در جایی از فیلم هم گفته می شود که این پیش بینی ها در همه ادیان جهان از جمله اسلام هم وجود دارد.
در نگاه اول شاید به نظر برسد که این پیش بینی منطبق با پیش بینی های آخرالزمانی مسلمانان در مورد مهدی هستند ولی با بررسی احادیث متوجه می شویم که گفته می شود خود حضرت هم از زمان ظهورش مطلع نیست و کسانی که برای ظهور آن حضرت زمان تعیین می کنند دروغگو خوانده شده اند. از طرف دیگر اعتماد به پیشگویی و طالع بینی در اسلام مذمت شده اند. تا اینجا مطلب جدیدی در مورد این فیلم به نظر نمیرسد ولی با دقت در مسائل سیاسی و جهانی مطرح شده در آن به نکته های جالبی می رسیم.
در قسمت دوم فیلم و با نزدیک شدن به قسمت های پایانی، همزمان با صحبت در مورد جنگ و خونریزی و قحطی و پایان دنیا و مشکلات سیاسی در دو تصویر سخنرانی محمود احمدی نژاد نشان داده می شود و یکی از مصاحبه شوندگان فیلم که یهودی است بیان می کند که ایران تهدیدی برای غرب بوده و این امر از 1500 سال قبل پیش بینی شده است.
با نزدیک شدن به تاریخ ذکر شده و ساخت فیلم های زیادی در این مورد (برای دیدن لیست این فیلم ها می توانید به سایت http://nostradamus2012.com بروید) جوی در دنیا ایجاد خواهد شد که خیلی ها منتظر اتفاقات بزرگ و سرنوشت ساز خواهند بود. اینکه کل موضوعات مطرح شده در این مورد را توطئه ای برای راه انداختن جنگ هسته ای بدانیم ممکن است خیلی بدبینانه به نظر برسد ولی با توجه به روش هایی که آمریکا و غرب حول محور اسرائیل برای سلطه بر سیاست جهانی بکار می برند، استفاده ی آنها از این جو و دامن زدن به آن بسیار محتمل به نظر می رسد.
در فیلم بارها از هولوکاست هسته ای که در پایان دنیا رخ خواهد داد، صحبت شده به اعتقاد یهودیان در مورد جنگ های آخرالزمان (آرماگدون) و جنگ های هسته ای اشاره می شود. به نظر من انتخاب عبارت «هولوکاست هسته ای» هوشمندانه بوده و گردانندگان این بازی سعی دارند با یادآوری هولوکاست یهودیان و سوزانده شدن شش میلیون یهودی (به گفته خودشان) و اینکه اکنون هم ایران مهم ترین تهدید برای بقای آنهاست، حق خود را برای راه انداختن یک هولوکاست هسته ای علیه مسلمانان و ایران محفوظ بدارند.
قسمت هایی بسیار زیبا از وصیت حضرت علی به امام حسن
اظهار دوستی و مودت به کسی بدون شناخت او ادعای بی اساسیه و هر کس را باید از زندگانی و افکار و گفته هایش شناخت. بازخوانی قسمت هایی از وصیت حضرت علی به امام حسن مجتبی نکته هایی به من نشون داد که شگفت زده شدم و به نظر من هر کس که با هدف شناخت بیشتر علی و نزدیک شدن به این منبع حق نهج البلاغه رو مطالعه میکنه این شگفتی رو درک کرده و بلافاصله زیر مطالب رو خط میکشه. جالب اینه که از مطالب مختلفی صحبت میکنه و هر جمله ای از علی تکلیف یک قسمت از زندگی آدم رو مشخص می کنه.
دنیا و آخرت
- «مثل آنها که ماهیت دنیا را شناخته اند، مثل مسافرانی است که در دیاری خشک و بی حاصل، وقوف کرده اند تا به سمت مقصد که جایگاهی سبز و خرم و باطراوت است، کوچ کنند. اینان رنج راه را می پذیرند، هجران دوستان را تحمل می کنند و به ناهنجاری سفر و ناگواری خوراک تن می دهند تا به فراخنای خانه هایشان و قرارگاه کاشانه هایشان برسند و اینچنین است که هیچ دردی را درد نمی دانند و هیچ هزینه ای را زیان نمی شمارند و در این مسیر، هیچ چیز مطلوب تر نیست از آنچه که آنان را به منزل و ماوایشان نزدیکتر کند.
و مثل آن کسانی که فریفته ی دنیا شدند، مثل آن قومی است که در استراحتگاهی سبز و خرم، جا خوش کرده بودند و برای کوچ به سمت دیاری خشک و بی آب و علف ناگزیر گردیدند.»
حد و مرز اعمال خشونت و مدارا
- «آنجا که مدارا، خشونت به بار می آورد، خشونت عین مدارا محسوب می شود.»
دوست داشتن
- «و به آن که تو را دوست نمی دارد، دل مبند.»
ظلم و تحمل ستم
- «و ظلم آن کس که بر تو ستم می کند، دل و جانت را نیازارد. چرا که او در آتش زیان خود می سوزد و برای تو منفعت می اندوزد.»
البته با شناختی که از علی داریم متوجه میشیم که این قسمت مربوط به سکوت در برابر ظالم نیست و وظیفه ای رو از آدم ساقط نمیکنه. بلکه منظور احساسیه که باید نسبت به ظالم داشت.
مال دنیا
- «اگر بناست که به خاطر آنچه از دست داده ای، ضجه بزنی، سزاست که برای آنچه به دست نیاورده ای هم، مویه کنی.»
غیرت
- «از غیرت ورزی نا به جا بپرهیز. چرا که این رفتار، زن درستکار را به نادرستی می کشاند و زن عفیف و استوار را به تردید و تزلزل می رساند.»
-
بایگانی
- ژانویه 2011 (1)
- دسامبر 2010 (1)
- سپتامبر 2010 (1)
- اوت 2010 (1)
- ژوئن 2010 (5)
- مه 2010 (3)
- آوریل 2010 (2)
- فوریه 2010 (2)
- ژانویه 2010 (3)
- دسامبر 2009 (1)
-
دستهها
-
RSS
RSS ورودیها
آراِساِسِ دیدگاهها





