اَشتاد

اَشتاد روز راستی و درستی و روز 26 ام هر ماه شمسی است

حرامزادگان بی شرف

فیلم حرامزادگان بی شرف (Inglorious Bastards) آخرین ساخته­ی تارانتینو کارگردان شهیر و صاحب سبک آمریکایی مربوط به زمان اشغال فرانسه توسط آلمان در جنگ جهانی دوم می باشد. در این فیلم نقش سه کشور درگیر آلمان، فرانسه و آمریکا به طرز جالبی به تصویر کشیده شده است. قهرمان آلمانی ها تک تیراندازی است که گفته می شود به تنهایی در یک شهر یک گروه سیصد نفری را از پای درآورده است. این جوان با وجود افتخارات جنگی بزرگ، شخصی بسیار مهربان بوده و دلبسته ی یک دختر فرانسوی یهودی می شود که خانواده اش توسط یک افسر آلمانی کشته شده اند و صاحب یک سینماست. جالب است که چنین شخصی در تلاش های خود و بدست آوردن دختر بسیار ضعیف و ذلیلانه عمل کرده و دختر تنفر خود از وی را نه تنها در دل می پروراند که در عمل نیز تا حد زیادی با برخوردهای کاملاً سرد نشان می دهد و حتی از روی اجبار هم تظاهر به رابطه با پسر آلمانی نمی کند. اما گروه «حرامزادگان بی شرف» که یک گروه یهودی آمریکایی بوده و بصورت ناشناس وارد فرانسه شده و جنایت های نازی ها را با اعمالی بی رحمانه تر از خود آنها جواب می دهند.


جالب است که در تمام طول فیلم مهمترین هدف آلمان ها از بین بردن یهودی ها نشان داده می شود. اول فیلم که افسر معروف به «شکارچی یهودی» آخرین خانواده ی یهودی بازمانده از چهار خانواده ی ساکن در یکی از مزارع فرانسه را پیدا کرده و همه ی آنها را می کشد و تنها کسی که از این کشتار فرار می کند همان دختر صاحب سینما می باشد. در جای دیگر هم نشان داده می شود که هیتلر از فعالیت این گروه آمریکایی در شکستن هیمنه ی سربازان رایش سوم به شدت عصبانی بوده و کینه ی شدیدی از آنها دل در می پروراند. اگر دقت کنیم می بینیم که در اینجا با دو گروه مواجه هستیم نه سه کشور. یک گروه که ضد یهودی بوده و تمام فکر و ذکرشان از بین بردن آنهاست (آلمانی ها) و گروه دیگر یهودی ها که عبارتند از دختر یهودی فرانسوی به نمایندگی کشور فرانسه و گروه یهودی آمریکایی به نماینده کشور آمریکا و در واقع جنگ بین یهودی ها و ضد یهودی ها می باشد. آمریکا در اینجا نقش حامی مظلومان یهودی را بر عهده داشته و خود از آنها به حساب می آید.


دختر یهودی در پی انتقال گرفتن از آلمانی ها و به آتش کشیدن سینمای خود است که پر از آلمانی ها شده است و در همان زمان گروه حرامزادگان آمریکایی هم در پی انفجار و ترور تماشاچیان می باشد و این دو گروه با اینکه هدف مشترکی دارند از برنامه ی یکدیگر خبر ندارند. در نهایت دختر صاحب سینما در یک درگیری جوان قهرمان آلمانی را که تمایل به تصرف او داشت را از پای در می آورد و پیکر نیمه جان جوان نیز دختر را مورد اصابت گلوله قرار داده و نقش بر زمین می کند تا تسخیر ناپذیری و مظلومیت یهودی ها بار دیگر به تصویر کشیده شود. تمام آلمانی های حاضر در سینما که حدود 350 نفر (گنجایش سینما) بودند در آتش سوزی ایجاد شده توسط دختر یهودی و نیز تیراندازی گروه آمریکایی کشته شده و به نحوی انتقام خون کسانی که توسط قهرمان آلمانی کشته شده بودند (حدود 300 نفر) گرفته می شود. جالب است که در زمان سوختن آلمانی ها دختر دیگر مرده بود و این تصویر او بود که از طریق پروژکتورهای سینما بر روی دود حاصل از آتشسوزی قهقهه ای پیروزمندانه به آلمانی های میزد.

نکته ی  جالب فیلم این است که افسر آلمانی شکارچی یهودی ها با ساده لوحی تمام در پایان فیلم خود را به وعده های آمریکایی های طرفدار یهودیان می فروشد و این در حالیست که وطن پرستی و استواری آلمانی ها در جنگ معروف است و این ساده لوحانه است اگر بخواهیم این وقایع را به شیطنت های همیشگی تارانتینو در فیلم هایش نسبت دهیم . فیلم با کشتن همراه افسر و تحقیر شدید خود افسر به پایان می رسد که ظاهراً به او اجازه زندگی داده می شود ولی ننگ همیشگی صلیب شکسته (نماد نازیسم) توسط چاقوی افسر آمریکایی تا آخر عمر بر روی پیشانی او باقی می ماند.


احسان مرادپور


Advertisements

مه 5, 2010 Posted by | نقد فیلم | , , , , , | 13 دیدگاه